.

حدیث تصادفی

حدیث تصادفی

سفارش تبلیغ
صبا ویژن
بادصبا
درباره ما
منوی اصلی
مطالب پیشین
لینک دوستان

ویرایش
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز : 70
  • بازدید دیروز : 447
  • کل بازدید : 1572198
  • تعداد کل یاد داشت ها : 6770
  • آخرین بازدید : 04/1/17    ساعت : 2:55 ص
جستجو

وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
کاربردی
ابر برچسب ها
ارسال شده در سه شنبه 89/6/16 ساعت 5:29 ع نویسنده : ایمان احمدی

ملاقات شیخ محمدتقى قزوینى (×)
خبر داد ما را فاضل معاصر جناب شیخ اسماعیل محلاتى، رحمة?الله?علیه، از شیخ جلیل و ثقه میرزا عبدالجواد محلاتى که از افراد متقى مجاورین نجف اشرف بود که در مدرسه صدر جناب شیخ محمد تقى قزوینى حجره داشت و در مراتب علم و عمل و تقوى بى نظیر بود ایشان نقل مى?کردند:

حاجتى داشتم که براى آن بسیار دعا مى?کردم در اوقات دعا و روضه مقدسه دائما از خدا تمنا مى?کردم و آن حاجت این بود که:

خداوند به او تشرف خدمت امام عصر، ارواحنا فداه، را روزى گرداند.

با کمال عجز این دعا را مى?خواند: «اللهم ارنى الطلعة الرشیدة و الغرة الحمیدة?»

با وجود اینکه مبتلا به فقر و فاقه بود و مبتلا به مرض سل و در نهایت عفاف زندگى مى?کرد.

مدت هیجده سال موفق به اشتغال علم و به نعمت مجاورت متنعم بود، مرض او طول کشید و هرگاه سرفه مى?کرد خون از سینه?اش مى?آمد تا اینکه از عافیت او مایوس شدند و کسى گمان نمى?کرد از این مرض عافیت?یابد. حجره?اش را منتقل به مخزن مدرسه کردند تا اطراف حجره به خونى که از سینه?اش خارج مى?شود ملوث و نجس نشود. مدتى در آن مخزن بود که دفعتا او را عافیت?یافته دیدند از او سؤال کردند: چگونه از آن مرض به آن شدت که مبتلا بودى عافیت?یافتى؟

گفت:در یک شبى حال من به جایى رسید که حس و حرکت و شعور برایم نماند. اوایل فجر بود. ناگهان دیدم سقف مخزن شکافته شد و شخصى با کرسیى فرود آمد و کرسى را در مقابل من گذاشت و بعد آن شخص دیگرى فرود آمد و بر آن کرسى نشست و کانه به من گفتند: این شخص امیرالمؤمنین، علیه?السلام، است. پس حضرت توجه به من فرمودند، تفقد از حال من نمودند.

عرض کردم: سیدى و مولاى مرا از این مرض شفا دهید و فقر را از من رفع کنید.

فرمود: اما مرض، تو که شفا یافتى.

عرض کردم: آن آرزوى بزرگى که دارم و در حرم مقدس دعا مى?کردم و از خدا مى?طلبیدم برآورده نمایید.

فرمود: فردا قبل از طلوع آفتاب مى?روى بر بالاى بلندى وادى?السلام و در حالى که متوجه جاده هستى مى?نشینى فرزند من صاحب?الزمان، علیه?السلام، از کربلا مى?آید و دو نفر از اصحاب او همراه او هستند به او سلام کن و هر جا مى?روند همراه او باش.

بعد از این واقعه حواس من به من برگشت و به هوش آمدم احدى را ندیدم با خود گفتم: این واقعه که دیدم از خیالات مالیخولیایى بوده، اما مقدار زمانى که گذشت?سرفه نکردم و دیدم به احسن وجه عافیت?یافته?ام. تعجب کردم و تصدیق کردم که عافیت?یافته?ام تا اینکه شب شد و اصلا از سرفه و خون خبرى نبود، گفتم: اگر آنچه که وعده فرمودند فردا واقع شود من به سعادت خود رسیده?ام.

وقتى صبح شد وقت طلوع آفتاب به محلى که فرموده بودند رفتم و نشستم و توجه به جاده کربلا داشتم که ناگاه سه نفر را دیدم که یکى از آنها جلو بود و با کمال وقار و سکونت راه مى?رفت و دو نفر دیگر پشت?سر او راه مى?رفتند مثل اینکه دو مجسمه متحرک باشند.

لباس آن دو نفر از پشم بود و در پاى آنها گیوه بود و هیبت?سطوت و شوکت آن بزرگوار مرا گرفت?به حدى که وقتى به من رسیدند به جز سلام قادر نبودم چیز دیگرى بگویم. سلام کردم و جواب دادند از آن بلندى بالا آمدند و از پشت دیوار شهر از جاده به طرف محلى که معروف به مقام مهدى، علیه?السلام، است رفتند و آن حضرت بر صفه?اى که در آن مقام است نشستند و آن دو نفر بر دو طرف درب ایستادند و من هم نزدیک آنها ایستادم و آن دو نفر ساکت?بودند و اصلا حرفى نمى?زدند تا اینکه روز بلند شد و آفتاب بالا رفت، صبر من تمام شد.

با خود گفتم، داخل مقام شوم و پاى مبارک مولاى خود را ببوسم چون پاى در فضاى آن مقام که صفه در آن است گذاشتم احدى را ندیدم دنیا در نظر من تاریک شد و تا شب در کنار دریاى قدیم نجف گریه مى?کردم و خود را در خاک و گل مى?مالیدم و فریاد مى?زدم، تصمیم گرفتم خود را از شدت غصه که داشتم هلاک کنم. قدرى فکر کردم مثل اینکه به من الهام شد که دعاى تو همین بود که: «اللهم ارنى الطلعة الرشیدة و الغرة الحمیدة?».

و این دعا هم مستجاب شد پس وجهى ندارد که این قدر ناراحت?باشى. به محل خود برگشتم و تا به حال جریان را به احدى نگفته?ام. (1)


پى?نوشتها:
×. برگرفته شده از: رفیعى، سید جعفر، ملاقات با امام زمان، ص?189-185.
1. عبقرى الحسان.




مطلب بعدی : « عبادت خالصانه »       


پیامهای عمومی ارسال شده

+ بسمه تعالی میلا باسعادت کریمه اهلبیت حضرت فاطمه معصومه برتمام محبین اهلبیت مبارک باد التماس دعا